نوشتن

 بازنده کسی است که قادر به تحمل اندوه ودرد خود نباشد و تسلیم غم گردد وآنکه  همواره برخود وزندگی واحساسات خویش تسلطی مثبت داشته باشد بازنده نیست بلکه فردی ست که سرانجام به جائی خواهد رسید حتی اگردرتمامی گامهای زندگی سختی بسیار دیده باشد

اشو

نوشتن خیلی سخت است و من وقتی هر روز اینجا می نوشتم نمی دانستم که در امنیت حضور دوستان یک دل است که نوشتن اینگونه آسان می نماید ... یادم میاد هوای وبلاگم همیشه بهاری بود و کوچه باغهایش آکنده از عطر اقای های لبریز از سر پر چین و شب هایش همیشه مهتابی ... گاهی شهابی در دوردست ها دامن کشان از آسمان پر ستاره اش عبور می کرد و مرا وا میداشت امیدوارانه آرزوی  بکنم ... و کودکانه ایمان به تحقق آن آرزو مرا به خواب شیرینی فرو می برد ... و زمزمه ی خوش  آواز آخر شب مستانه ای که از زیر پنجره می گذشت زمان و مکان را از یادم می برد  ... خیلی جالبه که شب ها تا دیروقت می نشستم به وبلاگ های دوستان سر می زدم و صبح ها بی آنکه کسل از کم خوابی باشم با شعف از خواب بر می خواستم و با یک فنجان قهوه به ضیافت جشن دل پا می گذاشتم و قلبم سرود می خواند از خوشی ...گویی امروز قرار است معجزه ای بزرگ رخ دهد ... و واقعا رخ می داد ... زمان برام نا محدود بود و با آنکه زمانزیادی را پشت شیشه ی خانه ی دیجیتالی ام می گذراندم اما نه فقط هر گز برای کار ها و وظایفم وقت کم نمی آوردم بلکه ساعت های زیادی هم داشتم که کتاب بخوانم و برقصم و پیاده روی کنم ... نقاشی و سرودن شعر که براستی همه ی اینها فقط می توانست یک معجزه باشد ... دیگر نه به گذشته فکر می کردم و نه به آینده ... برایم تنها آن لحظه ای مهم بود که اتصال داشتم به روح جمعی ... مدام و هر لحظه انرژی دریافت می کردم ... نمی دانستم سرچشمه ی این همه انرژی قلب دوستانم است ... و اینکه می دانستیم تنها نیستیم... و  اکنون کاملا پیداست که راه آن همه ی  انرژی مسدود شده ... لحظه ها در ملال و اندوه سپری می شوند ... نمی دانم این کسادی از کی شروع شد شاید... نمی دانم ... و حتی نمی دانم اگر بتوانم دوباره بنویسم آیاد آن رونق و درخشش به این خانه ی غبارگرفته باز خواهد گشت؟...

 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید